حكيم ابوالقاسم فردوسى

157

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

كه يك سر همه در پناه منيد * پرستندهء تاج و گاه منيد [ به زن خواستن كاوس سودابه دختر شاه هاماوران را ] ازان پس بكاوس گوينده گفت * كه او دخترى دارد اندر نهفت كه از سرو بالاش زيباترست * ز مشك سيه بر سرش افسرست به بالا بلند و بگيسو كمند * زبانش چو خنجر لبانش چو قند بهشتيست آراسته پر نگار * چو خورشيد تابان بخرم بهار نشايد كه باشد بجز جفت شاه * چه نيكو بود شاه را جفت ماه بجنبيد كاوس را دل ز جاى * چنين داد پاسخ كه اينست راى گزين كرد شاه از ميان گروه * يكى مرد بيدار دانش پژوه گرانمايه و گرد و مغزش گران * بفرمود تا شد بهاماوران [ چنين گفت رايش به من تازه كن * بياراى مغزش بشيرين سخن ] بگويش كه پيوند ما در جهان * بجويند كار آزموده مهان كه خورشيد روشن ز تاج منست * زمين پايهء تخت عاج منست هرانكس كه در سايهء من پناه * نيابد از و كم شود پايگاه كنون با تو پيوند جويم همى * رخ آشتى را بشويم همى پس پردهء تو يكى دخترست * شنيدم كه گاه مرا در خورست كه پاكيزه تخمست و پاكيزه تن * ستوده بهر شهر و هر انجمن چو داماد يا بى چو پور قباد * چنان دان كه خورشيد داد تو داد بشد مرد بيدار روشن روان * بنزديك سالار هاماوران زبان كرد گويا و دل كرد گرم * بياراست لب را بگفتار نرم ز كاوس دادش فراوان سلام * ازان پس بگفت آنچ بود از پيام چو بشنيد ازو شاه هاماوران * دلش گشت پر درد و سر شد گران همى گفت هر چند كو پادشاست * جهاندار و پيروز و فرمان رواست مرا در جهان اين يكى دخترست * كه از جان شيرين گرامىترست فرستاده را گر كنم سرد و خوار * ندارم پى و مايهء كارزار همان به كه اين درد را نيز چشم * بپوشيم و بر دل بخوابيم خشم چنين گفت با مرد شيرين سخن * كه سر نيست اين آرزو را نه بن همى خواهد از من گرامى دو چيز * كه آن را سه ديگر ندانيم نيز مرا پشت گرمى بد از خواسته * به فرزند بودم دل آراسته به من زين سپس جان نماند همى * وگر شاه ايران ستاند همى سپارم كنون هرچ خواهد بدوى * نتابم سر از راى و فرمان اوى غمى گشت و سودابه را پيش خواند * ز كاوس با او سخنها براند به دو گفت كز مهتر سر فراز * كه هست از مهى و بهى بىنياز فرستادهء چرب‌گوى آمدست * يكى نامه چون زند و استا بدست همى خواهد از من كه بىكام من * ببرّد دل و خواب و آرام من چه گويى تو اكنون هواى تو چيست * بدين كار بيدار راى تو چيست به دو گفت سودابه زين چاره نيست * ازو بهتر امروز غمخواره نيست